خرید بک لینک

دیداری نباشد، طعمی نباشد، شلوغی ها و روزمرگی ها، قرار چه قراری است؟ یادم تو را فراموش!!!

برچسب: نویسنده: امیر محمودی تاريخ: يکشنبه 27 بهمن 1398 ساعت: 21:01

فلسفه بدست نیاورن تو ، همان فلسفه از دست ندادن است، بهتر است بدست نیایی تا از دست نروی، اگر روزی پرده ها بیفتد و بفهمی که چقدر می خواستمت، چقدر واقعاً می خواستمت، هیچ جایی بند نخواهی شد!!! پس نه من می خواهمت و نه تو بدان که می خواستمت، چند صباحی از عمر مانده که خواهد گذشت، روزهای قشنگی است، یادم تو را فراموش ...!!!

برچسب: نویسنده: امیر محمودی تاريخ: يکشنبه 27 بهمن 1398 ساعت: 21:01

عوض شده ام، عادت کرده ام، ترسو شده ام، زیرا تازه فهمیده ام که واقعاً دوست داشته ام، من می توانم کنار بمانم، روزها، ماه ها، سالها اما نمی توانم دوست نداشته باشم ...پس اگر به کسی گفته ام دوستش دارم نه بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر محمودی تاريخ: يکشنبه 27 بهمن 1398 ساعت: 21:01

چقدر جالب است سفر به پورتوریکو

دلم پورتوریکو می خواهد با آن سبزه زارهای بینظیرش

راز دلمان را گفتیم

درد دل تا فردا!!!

بعد از طولانی مدتی چهار خط نوشتن چه حالی میدهد، آنجا که خیالی از توست، یک خیال گرده استاندارد!!! شد 5 خط، گرمای تابستان است، نیست؟ نرویم پورتوریکو؟ آبشار؟ سبزه زار؟!

نوشته شده توسط !!! در پنجشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۶ |

برچسب: نویسنده: امیر محمودی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:12

یاد استاد: 

بیا تصدق چشمهایت

این فصلها

بی تو

دیوانه ام می کند

بیا...

برچسب: نویسنده: امیر محمودی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:12

واقعاً قشنگه: واسه این که بشه بی تو یه کم آروم بگیرمبه جاهایی که ازت خاطره دارم نمیرمعطر دلخواه تو هرجا به مشامم می خورهتموم وجودمو می گیره حس دلهره اونی که دنیاش بودم رفت و دیگه برنگشتجاده ای که ساخته بودم از روی خودم گذشتشکل یه سایه می مونم غربت یه منظره موقتی تنهایی دارم از تو خیابون می گذرم اون روزامون کجا رفت غرق کدوم رویا شدیمرفتی اما من همونجام که از هم جدا شدیمتو نمیری ز خیالم رو به هر چشمی بشینمتو یه هر حالی بشم رو به روم تو رو می بینم نوشته شده توسط !!! در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر محمودی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:12

مریم، کسی که تو این سالها نقش دخترمو بازی کرده همین الآن زیر تیغ جراحی هستش، مثل یک پدر، مثل یک دوست نگرانش هستم، امیدوارم بیاد و خبر سلامتیش رو بهم بده چون نمی خوام (یه جورایی نمیشه) زودتر از حالش با خبر بشم. انشاله که این عمل سخت رو به سلامتی سپری کنه
نوشته شده توسط !!! در شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۶ |

برچسب: نویسنده: امیر محمودی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:12

و باز هم شهریور

ممنوع ممنوع ممنوع!!!

برچسب: نویسنده: امیر محمودی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:12

من هم مثل همه شما آدم چند لایه ای هستم، این هم یکی از داستان های مورد علاقه من، بار اول که داستان کامل این واقعه رو خوندم انقدر گریه کردم که سه روز چشم هام درد می کرد، این سه نفر قهرمانان واقعی و گمنامی هستند که خیلی ها نمیشناسنشون، یادشان گرامی و روحشان شاد: در زمان جنگ جهانی دوم و در حین هجوم نیروهای روسی به مرزهای ایران سه نفر از مرزبانان ایرانی در مقابل نیروهای مهاجم بر روی این پل مقاومت نموده و از خاک میهنشان دفاع کردند. شهریور ۱۳۲۰ هنگامی که متفقین تصمیم به اشغال ایران می گیرند ، این سه مرزبان وظیفه پاسداری از مرزهای شمالی ایران را در پل فلزی جلفا - نخجوان بر عهده داشته اند. پس از آن که ارتش روس ها برای ورود به خاک ایران به این پل که عملاً تنها و بهترین محل عبور از رود پرخروش ارس در این ناحیه است ، نزدیک می شوند مقاومت دو روزه این سه دلاور آذری آغاز می گردد. این مرزبانان ایرانی با اشراف به پل ، دو روز تمام لشکر تا بن دندان مسلح روسی را زمین گیر می کنند. روس ها نیز که چاره ای جز عبور از همین پل نداشته اند ، نمی توانستند با اسلحه های سنگین به حمله بپردازند و در نهایت نیز با شهادت ژاندارم سرجوخه ملک محمدی ، سید محمد راثی هاشمی و عبدالله شهریاری توانستند وارد خاک ایران شوند. مقاومت شجاعانه این سه سرباز تحسین نیروهای مهاجم را برمی انگیزد ، به طوری که جهت ارج نهادن به این مقادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر محمودی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:12

15696 روز گذشت، چقدر دیگر مانده است؟!

برچسب: نویسنده: امیر محمودی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:12

خیلی حرف ها رو نه میشه گفت و نه میشه نوشت ...

بعضی موقع ها حتی نمیشه گلایه کرد ...

روزهای شهریوری به خیر!!!

برچسب: نویسنده: امیر محمودی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:12

این جا رو دوست داشتم به خاطر خاطرات قدیمی

به خاطر لحظه های شاد و غمگین

اما دیگه باید رفت

... رفتم

نمیدونم چرا دلم خواست این شعر قدیمی رو بنویسم، یادش به خیر آهنگ های قدیمی:

رفتم خدا حافظ ای خونه ات آباد
ای انکه دگر عشق خود را برده ای ازیاد!!!

آرزوهای خوش !!!

نوشته شده توسط !!! در شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۶ |

برچسب: نویسنده: امیر محمودی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:12

به اسم "آیانگو" تو اینستاگرام هستم, البته دقیقا آیانگو اونجاست, توضیح اینکه صفحاتی که با اسامی مجازی قبلی من ازجمله "مرد شیطون" باز شده هیچ ربطی به من نداره و فقط آیانگو رو دارم, هر کی اومد مفتخر میشم.

نوشته شده توسط !!! در دوشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۵ |

برچسب: نویسنده: امیر محمودی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 13:21

این روزها غرق در شلوغی های زندگی هستم، بعضی موقع ها دلم برای رفیق بازی های بلاگفا تنگ میشه، چه دورانی بود، یادش به خیر، و این سوال منه؟ کیا یادم میفتن؟

نوشته شده توسط !!! در پنجشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۵ |

برچسب: نویسنده: امیر محمودی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 13:21

هستم، با بچه هام، با زندگیم، هستم

بدهی ها تقریبا تموم شد

تمام طرح و چرخه های کاری یه بنیاد خیریه خاص رو طراحی کردم و نوشتم ...

من همیشه متفاوت بودم

بازم هستم

مطمئنم کسی نفهمید داستان چیه!!!

نوشته شده توسط !!! در چهارشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۵ |

برچسب: نویسنده: امیر محمودی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 13:21

صفحه بندی