دیداری نباشد، طعمی نباشد، شلوغی ها و روزمرگی ها، قرار چه قراری است؟ یادم تو را فراموش!!!
برچسب:
نویسنده: امیر محمودی
فلسفه بدست نیاورن تو ، همان فلسفه از دست ندادن است، بهتر است بدست نیایی تا از دست نروی، اگر روزی پرده ها بیفتد و بفهمی که چقدر می خواستمت، چقدر واقعاً می خواستمت، هیچ جایی بند نخواهی شد!!! پس نه من می خواهمت و نه تو بدان که می خواستمت، چند صباحی از عمر مانده که خواهد گذشت، روزهای قشنگی است، یادم تو را فراموش ...!!!
برچسب:
نویسنده: امیر محمودی
برچسب:
نویسنده: امیر محمودی
چقدر جالب است سفر به پورتوریکو
دلم پورتوریکو می خواهد با آن سبزه زارهای بینظیرش 
راز دلمان را گفتیم
درد دل تا فردا!!!
بعد از طولانی مدتی چهار خط نوشتن چه حالی میدهد، آنجا که خیالی از توست، یک خیال گرده استاندارد!!! شد 5 خط، گرمای تابستان است، نیست؟ نرویم پورتوریکو؟ آبشار؟ سبزه زار؟!
برچسب:
نویسنده: امیر محمودی
بیا تصدق چشمهایت
این فصلها
بی تو
دیوانه ام می کند
بیا...
برچسب:
نویسنده: امیر محمودی
واقعاً قشنگه:
واسه این که بشه بی تو یه کم آروم بگیرمبه جاهایی که ازت خاطره دارم نمیرمعطر دلخواه تو هرجا به مشامم می خورهتموم وجودمو می گیره حس دلهره
اونی که دنیاش بودم رفت و دیگه برنگشتجاده ای که ساخته بودم از روی خودم گذشتشکل یه سایه می مونم غربت یه منظره موقتی تنهایی دارم از تو خیابون می گذرم
اون روزامون کجا رفت غرق کدوم رویا شدیمرفتی اما من همونجام که از هم جدا شدیمتو نمیری ز خیالم رو به هر چشمی بشینمتو یه هر حالی بشم رو به روم تو رو می بینم
نوشته شده توسط !!! در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ |
برچسب:
نویسنده: امیر محمودی
مریم، کسی که تو این سالها نقش دخترمو بازی کرده همین الآن زیر تیغ جراحی هستش، مثل یک پدر، مثل یک دوست نگرانش هستم، امیدوارم بیاد و خبر سلامتیش رو بهم بده چون نمی خوام (یه جورایی نمیشه) زودتر از حالش با خبر بشم. انشاله که این عمل سخت رو به سلامتی سپری کنه 
برچسب:
نویسنده: امیر محمودی
ممنوع ممنوع ممنوع!!!
برچسب:
نویسنده: امیر محمودی
من هم مثل همه شما آدم چند لایه ای هستم، این هم یکی از داستان های مورد علاقه من، بار اول که داستان کامل این واقعه رو خوندم انقدر گریه کردم که سه روز چشم هام درد می کرد، این سه نفر قهرمانان واقعی و گمنامی هستند که خیلی ها نمیشناسنشون، یادشان گرامی و روحشان شاد:
در زمان جنگ جهانی دوم و در حین هجوم نیروهای روسی به مرزهای ایران سه نفر از مرزبانان ایرانی در مقابل نیروهای مهاجم بر روی این پل مقاومت نموده و از خاک میهنشان دفاع کردند.
شهریور ۱۳۲۰ هنگامی که متفقین تصمیم به اشغال ایران می گیرند ، این سه مرزبان وظیفه پاسداری از مرزهای شمالی ایران را در پل فلزی جلفا - نخجوان بر عهده داشته اند. پس از آن که ارتش روس ها برای ورود به خاک ایران به این پل که عملاً تنها و بهترین محل عبور از رود پرخروش ارس در این ناحیه است ، نزدیک می شوند مقاومت دو روزه این سه دلاور آذری آغاز می گردد. این مرزبانان ایرانی با اشراف به پل ، دو روز تمام لشکر تا بن دندان مسلح روسی را زمین گیر می کنند. روس ها نیز که چاره ای جز عبور از همین پل نداشته اند ، نمی توانستند با اسلحه های سنگین به حمله بپردازند و در نهایت نیز با شهادت ژاندارم سرجوخه ملک محمدی ، سید محمد راثی هاشمی و عبدالله شهریاری توانستند وارد خاک ایران شوند. مقاومت شجاعانه این سه سرباز تحسین نیروهای مهاجم را برمی انگیزد ، به طوری که جهت ارج نهادن به این مق
برچسب:
نویسنده: امیر محمودی
برچسب:
نویسنده: امیر محمودی
بعضی موقع ها حتی نمیشه گلایه کرد ...
روزهای شهریوری به خیر!!!
برچسب:
نویسنده: امیر محمودی
این جا رو دوست داشتم به خاطر خاطرات قدیمی
به خاطر لحظه های شاد و غمگین
اما دیگه باید رفت
... رفتم
نمیدونم چرا دلم خواست این شعر قدیمی رو بنویسم، یادش به خیر آهنگ های قدیمی:
رفتم خدا حافظ ای خونه ات آباد
ای انکه دگر عشق خود را برده ای ازیاد!!!
آرزوهای خوش !!! 
برچسب:
نویسنده: امیر محمودی
به اسم "آیانگو" تو اینستاگرام هستم, البته دقیقا آیانگو اونجاست, توضیح اینکه صفحاتی که با اسامی مجازی قبلی من ازجمله "مرد شیطون" باز شده هیچ ربطی به من نداره و فقط آیانگو رو دارم, هر کی اومد مفتخر میشم.
برچسب:
نویسنده: امیر محمودی
این روزها غرق در شلوغی های زندگی هستم، بعضی موقع ها دلم برای رفیق بازی های بلاگفا تنگ میشه، چه دورانی بود، یادش به خیر، و این سوال منه؟ کیا یادم میفتن؟
برچسب:
نویسنده: امیر محمودی
بدهی ها تقریبا تموم شد
تمام طرح و چرخه های کاری یه بنیاد خیریه خاص رو طراحی کردم و نوشتم ... 
من همیشه متفاوت بودم
بازم هستم
مطمئنم کسی نفهمید داستان چیه!!!
برچسب:
نویسنده: امیر محمودی